یه چند وقتیه این شبکه های مجازی شده قاتل خلق الله، هرکیم از هرگوشه هوار وا اسلاما برداشته از یه جهت داره داستانو نقد و بررسی میکنه ،یکی در باب کاهش چشم گیر ارتباطات خانوادگی، اون یکی در باب کاهش روابط  زناشویی ، کاهش فلان و کاهش بلان، اما اجازه میخوام از حضرات از یه طرف دیگه به این داستان بپردازم که این دفعه کاهشی تو کار نیست بلکه افزایشه اونم افزایش چشم گیره اعتماد به نفس کاذب ،که شده قاتل خاموش بعضی افراد سطحی نگر، قبل هرچی این داستانک رو که شدیدا ربط داره به موضوعمون بخونید تا عرض کنم :

اسمش یوسف بود. اما بخاطر انضباط و لفظ قلم حرف زدنش ما بهش می گفتیم جناب سرهنگ. دو سالی می شد که اسیر شده بود و با ما تو یک اردوگاه بود. بنده ی خدا چند بار افتاده بود به التماس که جان مادرتان این قدر به من نگویید جناب سرهنگ. کار دستم می دهید ها. اما تا می آمدیم تمرین کنیم که دیگر به او جناب سرهنگ نگوییم، باز از دهان یکی در می رفت و او دوباره می شد جناب سرهنگ.

تا اینکه یک روز در آسایشگاه باز شد و یک گله عراقی مسلح ریختند تو آسایشگاه و فرماندشان نعره زد: « سرهنگ یوسف، بیا بیرون!» یوسف انگار برق سه فاز ازش پریده باشد، پا شد و جلو رفت. فرمانده که درجه اش سرگرد بود گفت: «چشمم روشن. تو سرهنگ بودی و ما نمی دانستیم.» یوسف با خنده ای که نوعی گریه بود گفت: «اشتباه شده. من...»

ـحرف زیادی نباشه! ببرید این قشمار(مسخره) را!

تا آمدیم به خود بجنبیم یوسف را کت بسته بردند و دست ما بجایی نرسید. چند مدتی گذشت و ما از یوسف خبری نداشتیم و دل نگران او بودیم و به خودمان بد می گفتیم که شوخی شوخی کار دست آن بنده خدا دادیم.

چند ماه بعد یکی از بچه ها که به سختی بیمار شده بود و پس از هزار التماس و زاری کردن به عراقیها به بیمارستان برده بودند، پس از بهبودی برگشت اردوگاه. تا دیدیمش و خواستیم حالش را بپرسیم زد زیر خنده. چهار شاخ ماندیم که خدایا مریض رفت و دیوانه برگشت! که خنده خنده گفت: «بچه ها یوسف را دیدم!» همه از جا پریدیم:یوسف!

دست و پایش را شکسته بودند؟

فکش را هم پایین آورده بودند

جای سالم در بدنش بود؟
اصلاً زنده بود؟!

خندید و گفت: «صبر کنید. به همه سلام رساند و گفت که از همه تشکر کنم.»  فکر کنم چشمان همه اندازه ی یک نعلبکی گرد شد!

 آره. چون نانش تو روغنه. بردنش اردوگاه افسران ارشد. جاش خوب و راحته.

می خوره و می خوابه و زبان انگلیسی و آلمانی و فرانسه کار می کنه. می گفت بالاخره به ضرب و کتک عراقیها قبول کرده که سرهنگ است. و بعد از آن، کلی تحویلش گرفته اند و بهش می رسند.

یکی از بچه ها گفت: «بچه ها راستش من تیمسارم!»

اما این داستان اولش خوش بود  چون خبر اوردن  داش یوسف و فرستادن استخفارات جهت سین جیم های همراه با باتوم و اتاقهای فلزی برقی و .... اونجایی که هرچی داد میزد داداش یه خدا من سرهنگ نیستم، مگه تو کت کسی میرفت و بقیه داستان که بیخیالش

حالا داستان داستان حاج اقاها و مشتی ها و یه دونه های عالم مجازی خودمونه، یارو تا شابدالعظیم نرفته حاج اقا میبندن بهش ، اون یکی ابروهاش از ابروهای تازه عروسهای جزایر قناری باریک تره مشتی میشه، یارو دوتا ذکر گفته اون بالا مینویسه از عناوین جهان مرثیه خوان مارا بس، بگم از اون داداشمون که چهارتا قافیه رو چسیونده به هم تریپ مشفق کاشانی برداشته ، یا اون طرف هنوز احکام طهارت و بلد نیست یا اینکه یوهو اسم امام هفتم و ازش بپرسی قفل میکنه، درسهای اخلاقی اقا مجتبی تهرانی رو نقد میکنه و سنی شیعه میکنه ، اون یکی تعطیل با هزارتا التماس و خواهش با یه ذاکر اهل بیت مثلا حاج مصطفی فلانی عکس میندازه، پنج دقیقه بعد تو پستش میذاره مینویسه یه روز خوب، یه استراحت مشتی با مصطفی جون یوهویی و .... خلاصه  داستانی شده این شبکه های مجازی.

بابا از سرهنگ سرهنگی برمیاد، از سرباز سربازی ، یه سرباز تریپ سرهنگی برداره بنا به دلایلی که خودتون میدونید معاف کارت قرمز میشه.

بابا بیدار شیم ، اسمش روشه فضای مجازی، یعنی حقیقی نیس به خدا لایکت ده تا باشه یا ده هزارتا تو فضای حقیقی برات فرق نمیکنه، تعداد فالوینگ هات از فالورات کم تر باشه افتخار نیست.

بریم بگردیم دنبال اون چیزایی که تو عالم حقیقی نفسمونو بزرگ و الهی میکنه و گرنه اعتماد به نفس اینجوری کاذبه داداش کاذب.

و در اخر یک کلام اللهم فک کل اسیر

حسینی باشید ..... یا زهرا(س)

 

[ ۱۳٩۳/۱۱/٦ ] [ ٦:۱٥ ‎ب.ظ ] [ علمدار ] [ نظرات () ]

 

 

به بهانه کربلای پنج

نازم آن سردار سپاه را که از همه دنیای طلحه و زبیر، حتی یک جلیقه ضدگلوله هم نخواسته است لیکن نمی‌گذارد پای داعش به مرز وطن برسد. تن رها کن، تا نخواهی پیرهن! که می‌گوید امشب، شبی از شب‌های کربلای پنج نیست؟! تو داری در محور «سامرا - تکریت» با لعین داعشی می‌جنگی؛ اینجا در تهران، بعضی‌ها دنبال تسویه‌حساب سیاسی با تو هستند.


الله‌اکبر از شرق ابوالخصیب که هنوز هم بر لب‌های حاج حسین خرازی گل لبخند زیباست. نوشتم حاج حسین خرازی، یادم آمد سردار شهید، آستین بی‌دستش را هم داخل جیب خودش می‌کرد! این است حکایت سلمان و ابوذر! مقداد و عمار! جان کلام بیسیم بچه‌های کربلای پنج! سلمان، سلمان، سلمان... ابوذر به گوشم! اینک به جای بعثی‌ها، بعضی‌ها می‌خواهند بچه‌ها را قیچی کنند! به گوشی برادر؟ به جای گیر دادن به طلحه و زبیر، بند کرده‌اند به سلمان و ابوذر. خود سلمان و خود ابوذر! مبارزه با فسادشان را نگاه کن! که می‌گوید امشب، شبی از شب‌های کربلای پنج نیست؟! بصره... اطراف بصره... جنگ جمل... ناکثین می‌خواهند با فساد سلمان و ابوذر مبارزه کنند! بخندید! جنگ گاوصندوق با قلک و قمقمه! نخیر حضرت مستطاب! سلمان و ابوذر با قدرت، فاسد نمی‌شوند، شما فکری به حال طلحه و زبیر کنید! دیشب آن عکس معروف کربلای پنج را دیدم، دلم گرفت! از غربت سلمان‌ها و ابوذرها دلم گرفت! بیرون مرزها داعش در فکر بریدن سر شیربچه‌های دلاور سپاه است، اینجا هم در داخل عده‌ای به خیال خود تکه‌پرانی می‌کنند. باکی نیست! سهم بچه‌های جنگ همین طعنه‌هاست.
سخت‌تر از موشک میتران که نیست! شب بود اما حجم آتش، کار دوصد خورشید را می‌کرد! از سنگری، صدای زیارت عاشورا می‌آمد، از سنگری صدای های‌های گریه. که می‌گوید امشب، شبی از شب‌های کربلای پنج نیست؟! زمستان 65 حسین خرازی می‌گفت «مطبوعات ما جنگ را درشت می‌نویسند، نه درست».


کجایی سردار که ببینی امروز مطبوعات ما علیه بچه‌های جنگ درشتی می‌کنند؟! من البته خوشحالم زنجیره‌ای‌ها سپاه را می‌زنند! «جمل آنلاین» باید هم سلمان و ابوذر را بزند، چرا که تا خرخره سر در آخور طلحه و زبیر دارد! رسانه‌هایی که لوگوی خود را یک روز با رنگ کروات جان کری ست می‌کنند و دگر روز با پرچم تروریست‌های تکفیری، باید هم سپاه را بزنند!
وطن‌فروش، باید هم سپاه را بزند! اجنبی‌پرست باید هم بسیج را بزند! در والفجر 8 شهیدی را می‌شناسم که وقتی دخترش به دنیا آمد، دقایقی از شهادتش گذشته بود.
شگفتا از شرف بعضی‌ها که در مبارزه با فساد، به جای آقازاده زبیر، به آرم «لااله الاالله» سپاه مشکوک شده‌اند! به شهادت علمدار شهید کربلای پنج سپاه، نه فقط با دست خالی، که حتی با آستین بی‌دست هم برای انقلاب، پاسداری کرده است.
دیروز و امروز ندارد. سپاه، هم این‌ور اروند امتحان خود را به‌خوبی پس داده، هم آن‌ور اروند. چه می‌نویسم که پاسدار جمهوری اسلامی، در حومه دمشق، سر داد تا حرم عقیله بنی‌هاشم به دست حرمله‌های روزگار نیفتد! در زدن سپاه، هر که با حرمله‌های روزگار همصدایی کند، بلاشک درلشکر عمر سعد است!
عزیز پاسدار! بعد از جنگ، درد خودش را مستتر کرد در نگاه تو. هم هست و هم نیست. شقایق، قایق عاشورا بود که عاشقانه نگاهت را دوست داشت، بی مزد و منت. بدر، اندازه تو درد نکشید. درد، مستقرِ سینه مرد است. حالا دیگر سنگر خوب و قشنگی نداری! این شهر برای تو سنگر نمی‌شود.
مثنوی را در وصف تو باید سرود. برای تو، هنوز جنگ تمام نشده. قطعنامه هم نتوانست سرفه‌های تو را قطع کند. گاز خردل سینه‌ات را کرده شرق ابوالخصیب و ریه تو قسمتی از غروب شلمچه است. سازمان ملل، صدام را متجاوز اعلام کرد اما اینجا بعضی‌ها هنوز از نفس تو طلبکارند! که می‌گوید امشب، شبی از شب‌های کربلای پنج نیست؟!

حسینی باشید ..... یازهرا(س)

 

[ ۱۳٩۳/۱٠/٢٢ ] [ ۳:٢٧ ‎ب.ظ ] [ علمدار ] [ نظرات () ]

بسم الله الرحمن الرحیم

نــــفس...نَـ ــفس! با هر نفسِ مادر ، درونش دو قلب می تپید ؛ پشت آن در وقتی قلب دوم از کار افتاد نفس اش هم بند آمد.

نــــفس...نَـ ــفس! بابا در سجده تمام نفس ها را دست به سر می کرد تا آخرین نفس رستگارش کند.

نــــفس...نَـ ــفس! مجتبی کریمانه با هر نفس قسمتی از جگرش را به دستان خالی طشت می بخشید.

نــــفس... نَــــــ ! وقتی که روی سینه نشست ، مهلت نداد نفسش بالا بیاید...
پسرش دفنش کرد؛ خاک را که ریخت همه نفس نفس می زدند ، چه بر روی قبر می نویسد؟
انگشتان امام روی خاک قبر حرکت کرد و اشکش جاری شد : " هذا قبر الحسین الذی قتلوه عطشانا " ...

اما تمام نشده
روزی نــــفس... نـــفس خواهد زد:
الا یا اهل العالم ، انا الامام القائم ، انا الصمصام المنتقم ؛ الا یا اهل العالم ، انَّ جدّی الحسین قتلوه عطشانا

کلی ذوق داشتم که سریع تر پست اون سه روز مراسم رو بنویسم ولی مثل اینکه قسمت نیست!
نمیدونم به الکوثر سر زدید یا نه ، قسمت مراسم بعدی نوشته:
"متعاقبا اعلام می شود..."
فکر می کنم همتون خبر دارید که هیئت به حالت standby رفته
قرار شده وقتی برگشتیم حالمون کلی بهتر شده باشه , میدونم تو این چند روز تعطیلی عجیب در حال سیر و سلوک بودید و مدام خلوت می کردید ؛ ولی این فرضیه باعث نمیشه ما رسالت رسانه ای خودمون رو نادیده بگیریم.
از کم و کاستی ها که خبر داشتم ولی نمی دونستم کجای کار میلنگه خلاصه شروع کردم شخم زدن منابع و مطالب بزرگان...

دوستان ، برادران و خواهران
گرامی ، خوانندگان محترم

تاریخ روزی رو ثبت کرده که فاطمه (س) ، علی (ع) ، حسن (ع) و حسین (ع) هم زمان در یک مکان زندگی می کردند ولی حجت خدا برای مردم و حتی معصومین حاضر ، فقط کار و حرف حضرت امیرالمومنین علیه السلام بود.
شاید شهادت حضرت مادر به همراه محسن (ع) این رو به ما میفهمونه که معصومین هم باید فدای حجت زمان بشن.
بود روزی که حضرت سیدالشهدا (ع) بین مردم حضور داشت ولی حجت خدا امام مجتبی علیه السلام بود..
این یعنی اعتقاد عملی شیعه
یعنی امام زمان هر دوره فقط از طرف خدا انتخاب میشه که حتی معصومین هم مامور به اطاعت از او هستند.
خدا انتخاب خودش رو کرده ، انتخابی که مربوط به خیلی وقت پیشه
امامٍ خاتمی که پیامبران و معصومین به امید انتقام و ظهورش صبر کردند
صبر کردند تا او زحمات تمام انبیا و اولیا رو به نتیجه برسونه
صاحب بیرق مون وقتی از گرفتن حقش ناامید میشه در خطبه فدکیه ، از طرف خدا دشمن رو به امام زمان ما حواله میده  علامه امینی می فرمایند لحظه شهادت بین دیوار و در هم نام مبارک حضرت مهدی (عج) رو تکرار می کردند.
شاید حکمتی باشه که بیرق ما به نام مادره
مادری که انقدر مشتاق ظهور امام زمان ماست
مادری که القابش برای امام زمان ما تکرار شده
امام زمانی که فرمود الگویم مادرم زهراست
شاید حکمتی باشه که مبدا هییت الزهرا روز نیمه شعبان بود
ولی اگر اینا رو هم نادیده بگیریم
روح تازه ای که بهش محتاجیم برای رسیدن به اهداف والامون ، کار برای امام زمانمونه.
منظورم از کار فقط یه پست نیست
کار مهدوی تو هییت یعنی همونطور که برای سید الشهدا کار کردیم برای امام زمانمون
هم کار کنیم.
از مداحی و گریه کردن تا کار فرهنگی و سایبری.
شاید باید انقدر مهدوی بشیم که تکه کلاممون هم عوض بشه.
یادتونه میگفتم به عکسای روی دیوار توجه کنید؟ اما هرچقدر هم بگردید عکسش رو پیدا نمی کنید.



باید تلاش کنیم تا یه روز خیلی نزدیک حسینیه رو پر کنیم از عکسش.

خدا گفت ، مادرش تکرار کرد:
بگو منتظر باشید ، من هم با شما منتظرم (سوره مبارکه انعام آیه ۱۵۸)
پ.ن:تکرار در خطبه فدکیه

یا مهدی!

[ ۱۳٩۳/٥/۱۳ ] [ ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ ] [ کبوتر حرمی ] [ نظرات () ]

بسم الله الرحمن الرحیم

شیطان را ملاک و پشتوانه زندگى خود گرفتند، او هم از آنان به عنوان دام استفاده کرد، در درونشان لانه کرد، و در دامنشان پرورش یافت، چشمشان در دیدنْ چشم شیطان و زبانشان در گفتنْ زبان شیطان شد، بر مرکب لغزشها سوارشان کرد، و امور فاسد را در دیدگانشان جلوه داد،کارشان کار کسى است که شیطان او را شریک سلطنت خود قرار داده، و با زبان او به یاوه سرایى برخاسته است.

خطبه 7 - نهج البلاغه امیرالمومنین (ع)

خیلی وقتتون رو نمی گیرم.
یه سری موضع گیری های عجیب قریب تو فضای مجازی از طرف کاربرایی که ظاهرا مذهبی هم هستن دیدم که هنوزم بالا سرم ستاره داره می چرخه!
به همین دلیل، این پست رو خارج از نوبت و روال همیشگی وبلاگ آماده کردم!
تو وبلاگ تا جایی که شده بنا بر این بوده که فقط از عکس های عکاس نامحسوس استفاده کنیم ولی الان دیدم اگه عکسی در کار نباشه نمیتونم مطلب رو برسونم ، اگر روش واترمارک عکاس نامحسوسو بزنم شاید یه مقدار معلوم باشه خودمون عکسو نگرفتیم ، البته این انتقاد رو می پذیرم که عکاس باید خودشو میرسوند سر صحنه...

اومدم بگم اگر
بصیرت یعنی شناخت یزیدیان زمان



خوب شناختم ات حرمله دوران...

به این جای پست که رسیدم دو ساعته هی دارم می نویسم و پاک میکنم
نمی دونم این حدیث رو تکرار کنم که :اگر دین ندارید...
آخه خوب می دونم این حدیث رو انقدر خوندن و خودشون روش مانور دادن که حفظ شدن!
ولی اشکال نداره میگم:
لااقل آزاده باشید ؛ یک کلام ، مرد باشید.

یا علی

[ ۱۳٩۳/٥/٢ ] [ ٢:۱٦ ‎ق.ظ ] [ کبوتر حرمی ] [ نظرات () ]

بسم الله الرحمن الرحیم

با زبون روزه تو این گرما ، در به در بودم تو الکوثر ؛ هی از این پست رفتم به اون پست هر چی تو نظرات گشتم ابتدای این موج مذهبی ایرانی رو پیدا نکردم اصلا نفهمیدم چی شده که وطن پرستای هیئتی یِیهو سر از الکوثر در آوردن ؛ گفتم نکنه خادمینی که هفته پیش رفته بودن پینت بال به جز آقای ایکس یک قلاده یوز پلنگ ایرانی رو هم مورد اصابت قرار دادن اینا هم اومدن اعتراضشون رو نشون بدن!

اما روی حرفم با دوستانیه که خودشون رو هیئت الزهرایی می دونن:

آداب هیئت داری کاملا واضح و مشخصه ، چه از سیره معصومین استفاده کنیم و چه از دیده ها و شنیده هایی که از مو سفید کرده های این راه برامون نقل کردن؛ فضای سایبری هم جدا از هیئت و حسینیه نیست.
هر کس ، از معترضین به کشتار یوز پلنگ ایرانی تا مست لایعقل که به در این خونه پناه آورده باشه حتما به دعوت شخص خانوم فاطمه الزهرا سلام الله علیها بوده ؛ وظیفه نوکر خونه هم فقط نوکریه ولا غیر!

اما وقتی به کامنت های این بنده خدا توجه می کنی میبنی از ائمه معصومین دم زده پس صرفا یه آدم وطن پرست و سرهنگ بازنشسته دوران پهلوی ملعون نیست،
خودمونو گول نزنیم،خودیه!

بچه ها می دونم وقتی که سیلی از خودی بخوری خیلی بیشتر درد داره.
ولی اون لحظه که خیلی دردمون گرفت بزنگاه ماست.
وقتی جای سیلی که خوردی داشت می سوخت ، تا مشتات رو گره کردی و خواستی روت رو از دشمن برگردونی و جواب خودی رو بدی ، تو ذهنت مرور کن:

با خودمون درگیر بودیم که خبر دادن هنر پیشه های شلوارکی شدن سفیر فرهنگی ایران ، ترکیب هنر پیشه و شلوارک عیبی نداره ، عیبش این بود که نماینده  ایران اسلامی شدن ولی فقط "ایرانی" بودن!

گوشمون هنوز داشت سوت میکشید که متولیان فرهنگ اسلامی کشور از مانتو کاملا ایرانیشون به همراه همون شلوارای خاک بر سری که گشت ارشاد جمع می کرد پرده برداری کردن فقط به جای نماد الله کله یوز پلنگ گذاشتن تا اون هم کاملا "ایرانی" بشه!

حالا اگر تو دلت می گی کاش کسی شبیه شهدا سفیر فرهنگیمون بود ، اگه دلت شور میزنه که نکنه ورژن بعدی مانتو ایرانی به جای کله یوزپلنگ ، شیر خورشید داشته باشه، یا اگه دلت شور حرمو میزنه ..
بزار مشتات گره بمونه ولی روت به دشمن باشه ، خودی هم کارشو بکنه ، تو فقط لبخند بزن!

اینطوری خودتو یه کم شبیه امامت می کنی ،
هر هفته گناهی رو تو پروندت میبینه که هفته پیش خودش پیش خدا ضامن قبولی   توبه ات شده بود
اما بازم نا باورانه لبخند میزنه..

خدایا ، از ته دل میگم:
"بالحجة ، الهی العفو"

حالا "موج" عزیز ، روی حرفم با شماست بدون این که بخوام فیلم بازی کنم ممنونم از اینکه وقت گذاشتیو انتقاداتو به گوش مسئولین سایبری رسوندی.
مِن باب امر به معروف و نهی از منکر می خوام در رابطه با "ایرانی باشید." نظرم رو بگم ، شما از ائمه ای دم میزنید که همه عرب هستند تمام دانشمندان و شعرای بزرگ ایران هم اگر شیعه باشن فخرشون اینه که شیعه این معصومین هستند اگر هم سنی ، مباهات می کنن به اسلامی که پیامبرش ایرانی نیست ؛ ولی من دلایل دیگه ای دارم که این حرف شما اشتباهه:

اگر به قرآن اعتقاد دارید:

یَا أَیُّ هَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوباً وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیر | حجرات – 13


ای مردمان ! ما شما را از مرد و زنی (که پدر و مادر مشترک همه شماست) آفریده‌ایم ، و شما را تیره تیره و قبیله قبیله نموده‌ایم تا همدیگر را بشناسید.
بی‌گمان گرامی‌ترین شما در نزد خدا متقی‌ترین شما است. خداوند مسلّماً آگاه و باخبر  ( از پندار و کردار و گفتار شما ، و از حال همه‌کس و همه چیز ) است.

اگر به فیفا (بخونید فرهنگ غرب) اعتقاد دارید:

بازی فرانسه و آلمان به دستور فیفا 3 دقیقه دیرتر برگزار شد برای نمایش آخرین دست آورد های اجتماعی غرب در قالب یک شعار “Say No To Racsim”.

 واقعا میگن هر کار خدا یه حکمتی داره همینه ها
یکی دو سال آخر عمرش فضای محافل مذهبی عجیب غریب بر علیه اش شده بود ، می گفتن رو منبر که میری قبل از شروع مراسم کسایی که پشتت بد گفتنو افشا کن می گفت اگر محب رو خراب کنم واسه امام حسین بد میشه ؛ حتی از خودش دفاع هم نکرد چون راضی نبود میکروفون و منبر روضه رو خرج خودش کنه!

سه چهار هفته پیش که روضه حضرت رقیه بود می خواستم از ایشون بنویسم چون همه می دونن خیلی ربط داره به حضرت رقیه ،  ولی قسمت این بود که زمانی از    سید محمد جواد ذاکر طباطبایی یاد بشه که بتونیم از رفتارش الگو بگیریم.

 

شادی روحش صلوات.

یکی از معدود شورهای فوق العاده ای که با مفهوم انتظار و مهدویت خونده شده تا به امروز ، برای ایشونه:

دانلود

 

بزن زنگو..

یا علی.

[ ۱۳٩۳/٤/۱۸ ] [ ٥:٠٤ ‎ب.ظ ] [ کبوتر حرمی ] [ نظرات () ]

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

دعا کنید، از همین روز اول واسه بیست و سه روز دیگه دعا کنید که بشنویم
منادی ندا می دهد :"هان ای مردمان! خداوند مهلت ستمگران را پایان بخشید و بهترین امّت محمد صلّی الله علیه و آله را به پیشوایی و سرپرستی شما برگزید، خود را در مکّه به او برسانید.ای مردمان! آگاه باشید که حق با علی و شیعیان اوست."
معصوم فرمود این صیحه از علائم حتمی ظهور است.
آهای روزه دار های تشنه ، به حق عطش حسین (ع)

اللهم عجل لولیک الفرج

روز اول ماه رمضونی هیچکی اعصاب نداره ها اون از اون (حالا هرکی) ، اینم از علمدار ؛ یه جوری شدید اللحن پیامک داد (اس ام اس خودمونو می گم) کلا مسیر زندگیم رو تغییر داد حالا بعدا صداش در میاد واقعا کمال تشکر رو داریم از مسئولین که رسیدگی می کنن.
این متنی که این بالا نوشتم همین طوری بی دلیل نبودا ، قراره از این به بعد خیلی خیلی مهدوی بشیم ، چون مگر نه این که هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد  به مرگ جاهلیت مرده ؟ و اینکه فردای قیامت حتما از ما سوال خواهد شد "برای امام زمان خود چه کردید"

این هفته همه اومده بودیم تا آماده شیم و پاک وارد مهمانی خدا بشیم واسه همینم بعد از دعای کمیل دست به دامان حضرت رقیه (س) شدیم آخه ثابت شده همیشه روضه سه ساله جواب میده.

عکسم زیادیش خوب نیست فقط همین یکی ، چون خیلی قشنگه



چرا دروغ خودمم تا حالا اون جور که باید به این عکسای روی دیوار توجه نکردم
نمی دونستم واسه پست ماه رمضون ، کدوم یکی از این عکسا مرتبط تره
یه عکس رو دیدیم که دستهاش به صورت دعا رو به آسمون بود
به عکاس نا محسوس نشون دادم گفتم همینو بگیر
غافل از اینکه این عالم ربانی ید طولایی در روزه گرفتن و توصیه دیگران به روزه داره

محقق ارجمند شیخ محمد رازی درباره او می گوید:
ایشان ماههای رجب و شعبان را روزه بودند و در مدرسه فیضیه درس اخلاق عمومی می‎گفتند. اکنون که سی سال از رحلت آن عالم ربّانی می‎گذرد، در و دیوار مدرس و فضای مدرسه، صدای حزین و گریان و ناله‎های شوق و سوزان او را به گوش هوش می‎رساند که می‎گوید:
“اللهم ارزقنا التجافی عن دار الغرور و الانا به الی دارالخلود والاستعداد للموت قبل الفوت”

ارتباط وی با حضرت بقیة الله ارواحنا له الفداء بسیار و ملازمتش به تقوا و ورع فراوان بود. مراقبتی بسیار به نوافل و حضور و توجه دایمی فراوان داشت و لحظه‎ای از یاد خداوند بیرون نمی‎رفت.

مرحوم حاج میرزا عبدالله شالچی:
“مرحوم استادم، آیت الله ملکی، اجتهاد فکری و درونی داشت. در برداشتهای درونی قوی بود. ایشان دستورهایی در خوردن، خوابیدن و اعمال و رفتار ارائه می‎دادند که بسیار مؤثر بود و شخصی را پاک و پیراسته کرده، به سوی الله رهنمون می‎‎نمود.
الان نیز مرقد ایشان در قبرستان شیخان قم محل حوایج است. من هر وقت حاجتی داشته باشم بر سر قبر ایشان می‎‎روم.”



میرزا جواد آقای ملکی تبریزی در در رابطه با ماه رمضان این گونه توصیه میفرمایند:

از امیرالمؤمنین (ع) روایت شده است : "نگویید رمضان ؛ زیرا نمى دانید رمضان چیست ؛ و اگر کسى گفت ، باید صدقه داده و روزه بگیرد. بلکه همانطور که خداوند فرموده است بگویید ماه رمضان "
از اعمال مهم سالک در این ماه بزرگ شناخت حقیقت این ماه است در این ماه خداوند رهروان این ماه را با دعوت به میهمانى این ماه گرامى داشته و این ماه ماه میهمانى خداست و سپس فهمیدن معنى روزه و مناسبت آن با میهمانى خداست . آنگاه تلاش و کوشش براى بدست آوردن اخلاص ‍ در کردار و رفتارهایى است که مطابق با رضایت صاحبخانه است .
گرسنگى فواید بیشمارى در جهت تکمیل نفس و شناخت خداوند براى سالک دارد.

در آخر لینک یکی از آثار فوق العاده ایشان به نام المراقبات رو برای دانلود قرار میدم
این کتاب در رابطه با مراقبت و اعمال ماه های سال است و بخش ویژه ای هم برای ماه رمضان دارد پیشنهاد می کنم حتما دانلود کنید.

دانلود

میدونستید خدا حافظی کردن ما عبادته...



یا علی!


[ ۱۳٩۳/٤/۸ ] [ ۱:۱٤ ‎ب.ظ ] [ کبوتر حرمی ] [ نظرات () ]

بسم الله الرحمن الرحیم

 

دینگ دینگ

- ایستگاه بین الحرمین ؛ مسافرین محترم ایستگاه پایانی می باشد ،

 مسافرانی که قصد ادامه مسیر به سمت ایستگاه نجف اشرف و یا سامرا را دارند در این ایستگاه از قطار پیاده شده و با توجه به تابلو های راهنما وارد خط 110 شوند.


نمی گویم شیعه ، حتی عاشق هم نه ، ولی جدتان و بین الحرمین اش آنقدر اینجا محب دارد که می خواستند با همان ضریح قدیمی همینجا برایشان بین الحرمین بسازند
در همین میدانِ امام حسین خودمان که مترو دارد و  دسترسی به آن آسان است.
نشد نزدیک ایستگاه ، بین الحرمین بسازیم ؛ حالا عدو خواسته که سبب خیر شود ، لب تر کنید تا در بین الحرمین ایستگاه بزنیم.
فدایتان شویم نگران چه هستید ، دیگر نه قبری نبش می شود و نه اصغر بد خواب.

حتی نخواهیم گذاشت خون نجسشان ، تربت ملکوتی خون خدا را آلوده کند.

فقط قبول زحمت فرما ؛ فرمانده می خواهیم:

"این طالب بدم المقتول بکربلا"

 

سلام

خوب جام جهانی شروع شد و صدا و سیما هم خیلی مشتی داره پوشش میده که جا داره از طرف خودمون ازشون تشکر کنیم.

خوشبختانه  لباس تیم ملی هم که خیلی ها نگرانش بودن با اون سمبل فوق ارزشی که بیانگر فرهنگ و داشته های ما بود تو اولین بازی استفاده شد و دیدیم که چه قدر زیبا رو بدن میشینه!

به قول یکی از برنامه های تلویزیون "تبریک می گیم و خدا رو شکر می کنیم که مایکل شوماخر از کما بیرون اومد ، الحمدلله" خیلی هم غلیظ و صحیح الحمدلله رو ادا کرد تو دلم تحسینش کردم.

یه نگاهی هم داشته باشیم به نتایج جام بیستم:

برزیل 3 - 1 کرواسی

کاستاریکا 3 بر 1 اروگوئه رو شکست داد.

هلند 5 بر 1 اسپانیا رو برد.

داعش صدها نفر از مردم عراق رو کشت!

 

همین الان که ما خیلی راحت داریم بازی های جام رو می بینیم یه جام جهانی دیگه بغل گوشمون راه افتاده که تو دنیا داره سانسور رسانه ای میشه ، شوخی نمی کنم دقیقا همین اسم رو روش گذاشتن "جام جنگ 1435 بغداد"!

حرف هایی که مثل آب تو هاونگ کوبیدنه رو قلم می گیرم .

اما ، چیزی که از اوضاع عراق فهمیدم این بود که هر چقدر دیر متحد شی هزینه سنگین تری رو پرداخت می کنی.

شاید فصل بازی های ملی نزدیک باشه ،

"لبخند بزن هیئتی"

 

جلسه هفته پیش جشن میلاد مهدی موعود (عج) بود ، آرزو می کنیم تمام خادمین عزیز در جشن اولین سالگرد ظهورشان خدمت کنند که  “انهم یرونه بعیدا و نراه و قریبا”

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بیرقم ، پایدار باشی.

 

ساده از کنارشون نگذرید ، عکسای روی دیوار رو می گم

فرمود : پدری چهار تا بچه را گذاشت توی اتاق و گفت این‌جا‌ را مرتب کنید تا من برگردم ،خودش هم رفت پشت پرده. از آن‌جا نگاه می‌کرد می‌دید کی چه کار می‌کند، می‌نوشت توی یک کاغذی که بعد حساب و کتاب کند یکی از بچه‌ها که گیج بود، حرف پدر یادش رفت. سرش گرم شد به بازی. یادش رفت که آقاش گفته خانه را مرتب کنید یکی از بچه‌ها که شرور بود شروع کرد خانه را به هم ریختن و داد و فریاد که من نمی‌گذارم کسی این‌جا را مرتب کند. یکی که خنگ بود، ترسید. نشست وسط و شروع کرد گریه و جیغ و داد که آقا بیا، بیا ببین این نمی‌گذارد، مرتب کنیم. اما آنکه زرنگ بود، نگاه کرد، رد تن آقاش را دید از پشت پرده. تند و تند مرتب می‌کرد همه‌جا را می‌دانست آقاش دارد توی کاغذ می‌نویسد هی نگاه می‌کرد سمت پرده و می‌خندید. دلش هم تنگ نمی‌شد. می‌دانست که آقاش همین ‌جاست توی دلش هم گاهی می‌گفت اگر یک دقیقه دیر‌تر بیاید باز من کارهای بهتر می‌کنم آن بچه‌ شرور همه جا را هی می‌ریخت به هم، هی می‌دید این خوشحال است، ناراحت نمی‌شود وقتی همه جا را ریخت به هم، آن وقت آقا آمد....

ما که خنگ بودیم، گریه و زاری کرده بودیم، چیزی گیرمان نیامد. او که زرنگ بود و خندیده بود، کلی چیز گیرش آمد...

" زرنگ باش. خنگ نباش. گیج نباش " شرور که نیستی الحمدلله. گیج و خنگ هم نباش نگاه کن پشت پرده رد آقا را ببین و کار خوب کن

خانه را مرتب کن، تا آقا بیاید...

 

او میرزا اسماعیل دولابی بود.

اینم عیدی از طرف ما

دانلود

 

 

یا علی.

 

[ ۱۳٩۳/۳/٢٩ ] [ ٦:٢٢ ‎ب.ظ ] [ کبوتر حرمی ] [ نظرات () ]

بسم الله الرحمان الرحیم

آمدی تا تاریخ پسر یزید ریاحی را "حر" بنامد.
حالا هر کس که خود را بین بهشت و جهنم می بیند ، امیدوار است.
چیزی تغییر نکرده ، راه همان است؛ سر به زیر، چکمه آویخته،فرزند رحمة للعالمین داخل خیمه منتظر است تا در راه ماندگان به جمع احرار بپیوندند.
آمدنت را به خودمان تبریک می گویم فقط حیف که آمدنت بوی ماندن نمی دهد یا ایتها النفس المطمئنه...
شاید خدا هم بیش از این طاقت دوری تو را نداشت.
برای همین مدت کوتاه هم خدا به اهالی اینجا اعتماد نداشت که دردانه اش را بی محافظ راهی دیار ما کند ، او را هم برایت فرستاد.
او که اولین زائرش خودت بودی ، البته دست بر کمر ؛ نه دست بر سینه!
او را که نباید تشبیه به ماه کرد بلکه ، "ماه ، عباس قبیله آسمان هاست" .
معذرت می خواهیم که حال اهالی اینجا کسی از بین خودشان را به او تشبیه کردند ، قصه آسمانی شما را زمینی ویرایش کردند و جایزه ها را هم درو!
کوتاهی ما را ببخش که روشنفکر سرزمین اسلامی ما دیوانگان عباست را مسخره می کند و عصمت او را انکار.
هم او که امام زمان است مشتاق روضه اش.
او که با خدا عهد بست اگر باب الحوائج اش بنامد ، او احدی را نا امید از در خانه اش برنمی گرداند.
یا باب الحوائج
پایان بده انتظاری را که خدا طاقتش را نداشت
ما را بخوان آنسوی دنیا ، آنجا که آسمان پنجره بیشتر دارد و خدا دیدی بهتر؛
"آنجا که بساط کشتن عشاق فراهم است"

سلام
اول تر از همه تبریک میگم میلاد آقا مون و برادر باوفاشون و همچنین معلم همه گریه کن ها ، حضرت علی بن الحسین زین العابدین(ع) رو.

جلسه میلاد سرداران کربلا خیلی خوب بود هرچند که شاید شما هم مثل من دوست داشتید جلسه مفصل تری می بود مثل میلاد امیر المومنین!

 

 

طبق قول و قرار قبلی مداح مهمان این هفته حاج حنیف طاهری بود

 

 

مجلس حاشیه خاصی نداشت فقط حضور ناگهانی حاج مهدی مختاری من یکی رو سورپرایز کرد ، هر چند طبق سنوات گذشته انتظار حضور مداح های دیگه ای که اسمشون از قبل اعلام نشده رو داشتم ولی خوب چون خوندن حاج مهدی رو شخصا خیلی دوست دارم کلی غافلگیر شدم.

 

 

 

و برامون خوند که "سفر به دور دنیا یعنی سفر به دور حرم"

تازه فهمیدم چرا مردم انقدر پیگیر قرعه کشی سفر به دور دنیا هستن!

 

 

این هفته نزدیک بود خود حاج علی شخصا عکاس نامحسوس رو اعمال قانون کنه منم خودمو آماده کرده بودم برای دیدن یه سوژه عالی فقط حیف که ولادت بود خیلی لطیف باهاش برخورد کردن ، شاید وقتی دیگر...

 

نوش جان

 

 

امیدواریم هرچه زود تر دوباره ایشون رو در هیئت الزهرا سلام الله علیها ببینیم.

 

اما در آخر

چقدر به عکس های روی دیوار حسینیه توجه می کنید؟

 

نانوا بود ، پای تنور روضه ی سید الشهدا می خوند و با روضه نون رو تحویل مردم می داد.

و حالا او شده یکی از اسطوره های ما ، مرشد رجب رضایی.

روضه ای کمیاب از ایشون رو هم از ما به عنوان عیدی داشته باشید.

دانلود

 

یا علی.

[ ۱۳٩۳/۳/۱۳ ] [ ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ ] [ کبوتر حرمی ] [ نظرات () ]

بسم الله الرحمن الرحیم


اوه اوه چه خاکی گرفته اینجارو...
علمدار عزیز ، خو حداقل به یکی می گفتی بیاد گلدونا رو آب بده!

سلام
اینطوری نگاه نکنید من قرار نیست جای نویسندتون رو بگیرم ، ایشون کماکان نویسنده اول اینجا هستن و من فقط کمک حالشونم.
معمولا هر بودنی بهونه ای می خواد ولی من کلی بهونه دارم واسه این غیبت طولانی مدت ، که صد البته خودتون بهتر میدونید ؛ از اسباب کشی به حسینیه جدید تا تغییرات الکوثر ، حالا فعالیت های روتین هیئت بماند...
از اسباب کشی و حواشی که پیش آورد همین قدر بگم که توفیق اجباری بود و اگر کار دست ما بود حتما تو همون حسینیه سابق می موندیم ولی تصمیم اول و آخر رو شخص صاحب بیرق میگیره پس حتما خیره.
حرف و حدیث خاصی هم نبود فقط مورد داشتیم کامنتش منو یاد شعار نوستالژیک "رو به رو آماده باش" مینداخت.
چه رویایی شد که حسینیه جدید رو با مراسم شهادت مادر افتتاح کردیم اونم زمانی که سال هم محکوم به نو شدن بود با ذکر "یا فاطمه(س)"
فاطمیه رو بزرگانی مثل حاج حسن خلج , حاج سید مجید بنی فاطمه و حاج علی آیینه چی برامون روایت کردند.
شاید ندونید که شام غریبان بی بی ، خادمین هیئت الزهرا دست جمع مهمون هییت موج الحسین بودن، ولی بودن!
تا امروز باقی مراسم ها هم با حضور مداحانی مثل کربلایی نریمان پناهی ، حاج مجید شعبانی ،حاج محمد آقای کمیل ، حاج محسن عرب خالقی و دیگر دوستان گذشت.

و آما جلسه  آخر


شب شهادت حضرت باب الحوائج موسی بن جعفر علیه السلام خیلی دیر با منبر حاج آقای بی آزار شروع شد ؛ نشسته بودم داشتم چایی می خوردم که دیدم "عکاس نامحسوس" نیم خیز شد و دست به جیب ،زیر لب گفت: حاج ممد اومد.
علی آقا رفت به استقبال حاج محمد نوروزی و ایشون رو راهنمایی کردن به گوشه ای تا پذیرایی بشن.
حالا دیگه حاج احد هم بهشون اضافه شده بود.بعد از چند دقیقه رفتم یه سرو گوشی آب بدم شنیدم حاج آقای نوروزی می گفت : "من خیلی وقته همچین حسینیه ای ندیدم"

 

 

 

روضه شروع شد:


تا بال و پرم بود قفس را نگشودی
اکنون بگشایی که مرا بال و پری نیست...

 

 

حس خاصی داشتم وقتی ایشون اصرار داشتن اشک های جاری شده مستمعین رو ببینند و ...  بگذریم حال و هوای روضه حاج آقای نوروزی اصلا قابل توصیف نیست.


هر چند بعد از روضه وقت زیادی برای سینه زنی نبود ولی هم زمینه خونده شد هم واحد و هم شور...

 

 

جلسه دیر تموم شد ، دوست عکاسمونو پیدا کردم

-          عکس گرفتی؟

-          آره ، فقط عکاس الکوثر گیر داده بود عکس نگیر.

-          خو چی شد؟

-          هیچی ، یه عکسم از خودش گرفتم!

داشتم از خودم می پرسیدم این دوستمون به روح هم اعتقادی داره؟! ولی باهاش مطرح نکردم ترسیدم از منم عکس بگیره.(به دلیل حفظ وحدت بین تیم الکوثر و الاحرار از رسانه ای کردن عکس معذوریم!)

علی آقا بعد از سلام ها و لعن دشمنان اهل بیت اعلام کردند که با عرض معذرت این هفته شامی در کار نیست و ان شاالله ولادت سرداران کربلا جبران میشه.

فکر می­­­­­­­­ کنم تا همین جا کفایت می کنه ، امیدوارم باز هم بتونم براتون بنویسم.

یه عکس برای خداحافظی انتخاب کردم

به اضافه­­­­­­­ یه جمله کوتاه ، زیبا ترین جمله کلیشه ای..

 

یا علی!

[ ۱۳٩۳/۳/۸ ] [ ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ ] [ کبوتر حرمی ] [ نظرات () ]

جشن میلاد حضرت زهرا سلام الله علیها

سخنران : حجت الاسلام ابوالحسنی

مداحان : حاج مجید شعبانی، حاج محمد کمیل و حاج احد قدمی

زمان : پنجشنبه 28 فروردین ساعت 21

نشانی: خیابان 17 شهریور نرسیده به میدان خراسان حسینیه امام خمینی (ره)

[ ۱۳٩۳/۱/٢٧ ] [ ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ ] [ علمدار ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
پيوندهای روزانه

صفحات اختصاصی
امکانات وب