ما مدیون آمین هایت ، تا ابد ، تا قیامت!

بسم الله الرحمن الرحیم


اوه اوه چه خاکی گرفته اینجارو...
علمدار عزیز ، خو حداقل به یکی می گفتی بیاد گلدونا رو آب بده!

سلام
اینطوری نگاه نکنید من قرار نیست جای نویسندتون رو بگیرم ، ایشون کماکان نویسنده اول اینجا هستن و من فقط کمک حالشونم.
معمولا هر بودنی بهونه ای می خواد ولی من کلی بهونه دارم واسه این غیبت طولانی مدت ، که صد البته خودتون بهتر میدونید ؛ از اسباب کشی به حسینیه جدید تا تغییرات الکوثر ، حالا فعالیت های روتین هیئت بماند...
از اسباب کشی و حواشی که پیش آورد همین قدر بگم که توفیق اجباری بود و اگر کار دست ما بود حتما تو همون حسینیه سابق می موندیم ولی تصمیم اول و آخر رو شخص صاحب بیرق میگیره پس حتما خیره.
حرف و حدیث خاصی هم نبود فقط مورد داشتیم کامنتش منو یاد شعار نوستالژیک "رو به رو آماده باش" مینداخت.
چه رویایی شد که حسینیه جدید رو با مراسم شهادت مادر افتتاح کردیم اونم زمانی که سال هم محکوم به نو شدن بود با ذکر "یا فاطمه(س)"
فاطمیه رو بزرگانی مثل حاج حسن خلج , حاج سید مجید بنی فاطمه و حاج علی آیینه چی برامون روایت کردند.
شاید ندونید که شام غریبان بی بی ، خادمین هیئت الزهرا دست جمع مهمون هییت موج الحسین بودن، ولی بودن!
تا امروز باقی مراسم ها هم با حضور مداحانی مثل کربلایی نریمان پناهی ، حاج مجید شعبانی ،حاج محمد آقای کمیل ، حاج محسن عرب خالقی و دیگر دوستان گذشت.

و آما جلسه  آخر


شب شهادت حضرت باب الحوائج موسی بن جعفر علیه السلام خیلی دیر با منبر حاج آقای بی آزار شروع شد ؛ نشسته بودم داشتم چایی می خوردم که دیدم "عکاس نامحسوس" نیم خیز شد و دست به جیب ،زیر لب گفت: حاج ممد اومد.
علی آقا رفت به استقبال حاج محمد نوروزی و ایشون رو راهنمایی کردن به گوشه ای تا پذیرایی بشن.
حالا دیگه حاج احد هم بهشون اضافه شده بود.بعد از چند دقیقه رفتم یه سرو گوشی آب بدم شنیدم حاج آقای نوروزی می گفت : "من خیلی وقته همچین حسینیه ای ندیدم"

 

 

 

روضه شروع شد:


تا بال و پرم بود قفس را نگشودی
اکنون بگشایی که مرا بال و پری نیست...

 

 

حس خاصی داشتم وقتی ایشون اصرار داشتن اشک های جاری شده مستمعین رو ببینند و ...  بگذریم حال و هوای روضه حاج آقای نوروزی اصلا قابل توصیف نیست.


هر چند بعد از روضه وقت زیادی برای سینه زنی نبود ولی هم زمینه خونده شد هم واحد و هم شور...

 

 

جلسه دیر تموم شد ، دوست عکاسمونو پیدا کردم

-          عکس گرفتی؟

-          آره ، فقط عکاس الکوثر گیر داده بود عکس نگیر.

-          خو چی شد؟

-          هیچی ، یه عکسم از خودش گرفتم!

داشتم از خودم می پرسیدم این دوستمون به روح هم اعتقادی داره؟! ولی باهاش مطرح نکردم ترسیدم از منم عکس بگیره.(به دلیل حفظ وحدت بین تیم الکوثر و الاحرار از رسانه ای کردن عکس معذوریم!)

علی آقا بعد از سلام ها و لعن دشمنان اهل بیت اعلام کردند که با عرض معذرت این هفته شامی در کار نیست و ان شاالله ولادت سرداران کربلا جبران میشه.

فکر می­­­­­­­­ کنم تا همین جا کفایت می کنه ، امیدوارم باز هم بتونم براتون بنویسم.

یه عکس برای خداحافظی انتخاب کردم

به اضافه­­­­­­­ یه جمله کوتاه ، زیبا ترین جمله کلیشه ای..

 

یا علی!

/ 3 نظر / 46 بازدید
علمدار

دمت گرم زنده مون كردي

علي

ان شاالله مداومت داشته باشه دستتون درد نكنه

کلب الزینب

عالی بود