فکه به خون سید مرتضی احتیاج مبرم داشت ...

احتمالا زمستان سال ۶۸ بود که در تالار اندیشه فیلمی را نمایش دادند که اجازه اکران از وزارت ارشاد نگرفته بود . سالن پر بود از هنرمندان ، فیلمسازان ، نویسندگان و … در جایی از فیلم آگاهانه یا ناآگاهانه ، داشت به حضرت زهرا سلام الله علیها بی ادبی می شد . من این را فهمیدم . لابد دیگران هم همین طور ، ولی همه لال شدیم و دم بر نیاوردیم . با جهان بینی روشنفکری خودمان قضیه را حل کردیم . طرف هنرمند بزرگی است و حتما منظوری دارد و انتقادی است بر فرهنگ مردم . اما یک نفر نتوانست ساکت بنشیند و داد زد : خدا لعنتت کند ! چرا داری توهین می کنی ؟! همه سرها به سویش برگشت . در ردیفهای وسط آقایی بود چهل و چند ساله با سیمایی بسیار جذاب و نورانی . کلاهی مشکی بر سرش بود . اورکتی سبز بر تنش . از بغل دستی ام (سعید رنجبر) پرسیدم : آقا را می شناسی؟ 

گفت : سید مرتضی آوینی است ...

افلاکیان زمین – صفحه 12

 

کتاب هر انقلابی ، آدم های آن انقلاب اند . انقلابی که نتواند انسان هم شان خود بسازد ، دیری نمی پاید . صرف نظر از انقلاب هایی که هرگز نتوانستند انسانی در دامان خود پرورش دهند ، چه بسیارند انقلاب هایی از این دست ! هر انقلابی را به انسان هایی باید شناخت که در بطن خویش پرورش داده است . برای قضاوت درباره یک انقلاب ، بهترین روایت ، روایت آدم های همان انقلاب است . یک انقلاب ، باید بگوید چه انسانی را پرورش داده ، تا بهتر بشود حکم به حق یا باطل بودن آن داد . آدم های انقلاب - آدم ها ، در اینجا به معنای دست پرورده ها - گویی خود آن انقلاب اند . آدم ها را باید دید ؛ انقلاب ها را شناخت . برای شناخت انقلاب اسلامی ، راه میان بر ، شناخت انسان هایی است که بزرگ شده انقلاب اسلامی اند . سیدمرتضی آوینی ، آینه دار همان انسانی است که انقلاب اسلامی می تواند به پرورش ایشان ، افتخار کند . هنر انقلاب آنجا بود که آوینی را از راه طی شده ، به اصل خویش بازگرداند . در این کوچ ، آنچه دست مرتضی را گرفت ، و برای او مادری کرد ، انقلاب بود . آوینی جست و جوگری بود که فطرت خویش را در نهاد انقلاب پیدا کرد . او در انقلاب اسلامی و در سیمای ولایت فقیه ، آنچه را یافت که اهل عرفان ، آرزویش را داشتند . او در انقلاب اسلامی ، «انسان» شد و در خط مقدم همین انقلاب بود که «انسان» یافت . آوینی تجلی رویش های انقلاب است . او خود آنقدر آوینی بعد از انقلاب اسلامی را دوست می داشت ، که آوینی قبل از انقلاب یا به روایت خودش ، «حدیث نفس» را سوزانده بود . سالگرد تولد آوینی ، انقلاب اسلامی است . پیش از این بهار ، هر چه بود ، زمستان بود و سوز و سرما . در کلاس درس انقلاب اسلامی ، آوینی ، شاگردی ممتاز و البته متمایز بود . این ، خصیصه همه آدم های انقلاب اسلامی است . دست پرورده های این انقلاب ، جملگی ممتاز و متمایزند . آوینی ، کتاب انقلاب است . اگر از ما بپرسند که «انقلاب اسلامی ، کدام انسان را توانسته پرورش دهد؟!» ، بلاشک سید شهیدان اهل قلم ، هنرمندانه ترین و رندانه ترین جواب ماست . انسان سازی در ذات انقلاب اسلامی است . در انقلابی که نو به نو ، آدم نو می سازد ، قصه رویش ها ، غصه ریزش ها را تحت الشعاع خود قرار می دهد . آوینی رویش انقلاب بود . انقلابی که بتواند در بطن خود ، انسانی در مایه های آوینی پرورش دهد ، حتما انقلاب بزرگی است . آوینی ، بهترین ، مستندترین ، روشن ترین و آسان ترین دلیل برای اثبات این ادعاست که در تربیت و تعلیم انسان ، هیچ انقلابی به گرد پای انقلاب اسلامی نمی رسد . آنجا که آوینی ، با پای اختیار ، بی هیچ جبری از ناحیه روزگار ، انقلاب اسلامی را به آموزگاری گرفت و در حیاط این مدرسه ، تا مرز «شهادت خودآگاهانه» به حیات جاودان رسید .

از عرش به فرش بیاییم . بعضی را گمان بر این است که «آوینی برید و به فکه رفت» . عبارت «بریدن» حتما درباره سید شهیدان اهل قلم ، صدق می کند ، که آوینی ، اصولا از جنس بریدن بود . نکته اینجاست که آوینی ، به این معنی ، فقط یک بار ، اصولی و اساسی و اصل کاری برید ؛ آنهم بریدن از راه طی شده بود ، در بزنگاه انقلاب اسلامی . آوینی به مثابه «انسان انقلاب» البته اهل بریدن از زرق و برق و میز و صندلی هم بود . آنچه اما پای او را بعد از روزگار جنگ به فکه باز کرد ، بیشتر ناظر بر «پریدن» بود تا «بریدن» و بیشتر حاکی از «پرواز» بود تا «اعتراض» . الحق که در رفتن هجرت گونه مرتضای راوی ، رازی هست . آوینی ، شهید روزگار بعد از جنگ ، مثل شمار دیگری از شهدا ، شهید جنگ روزگار است ، لیکن او در همان زمین روزگار جنگ ؛ «منطقه عملیاتی والفجر مقدماتی» و با یکی از ابزار همان جنگ ؛ «مین» راهی آسمان شد . نوع رفتن آوینی ، که تا آخر ، «راوی فتح» جبهه و جنگ ، باقی ماند ، از او «شهید خاص» انقلاب اسلامی ساخته است . باری پیش از این ، او با انتخاب خود ، به حقانیت انقلاب اسلامی شهادت داد ؛ اینک نوبت انقلاب اسلامی بود که در اوج مظلومیت مرتضی ، به حقانیت آوینی شهادت دهد . بزرگ ترین کمک انقلاب اسلامی به سید شهیدان اهل قلم ، فراهم آوردن زمینه شهادتش بود . آوینی به جایی رسیده بود یا او را به جایی رسانده بودند ، که به ریختن خون خویش ، آنهم در همان زمین مقدسی که روزگاری ، راوی ذره ذره خاکش بود ، احتیاج مبرم داشت ، و چه خوب به رسالتش آگاه بود آن مین روی زمین . آری ! پرواز مرتضی از اعتراض مرتضی ، و پریدن او از بریدن او دیدنی تر بود. مع الاسف از هجرت مرتضی به سرزمین فکه ، اهل ظاهر ، تفاسیر بدی می کنند . آوینی هرگز اهل قهر نبود ، هر چند مرد خلوت بود . آوینی هرگز خسته نشد ، هر چند زیاد اذیت می شد . آوینی هرگز سفره دل پر دردش را نزد رسانه ها پهن نکرد ، هر چند برای پرده گشایی ، حرف ها داشت . آوینی هرگز پشیمان از توبه اش در پس گناه روشنفکری نشد ، هر چند با بعضی دوستان جناح حزب الله ، بر سر برخی مسائل ، زاویه داشت . آوینی هرگز کارزده و غرق در زندگی و دنیا و شغل نشد ، هر چند روز عاشورا نوشتن نریشن روایت فتح را ، هم رکابی با اصحاب آخرالزمانی سیدالشهدا می دانست . آوینی هرگز با جبهه ، کاسبی نکرد ، هر چند نوشتن و مستند ساختن از بسیجی ها ، همه کسب و کارش بود . پس آنچه پای مرتضی را بعد از روزگار جنگ ، به فکه باز کرد ، نه از سر فصل یا قهر ، که اتفاقا از صدقه سر وصل و مهر بود . روز ۲۰ فروردین سال ۷۲ واقعیت این است که مرتضی دقیقا در محل کارش حاضر شد ؛ مگر محل کار دوربین روایت فتح ، جایی جز جبهه بود ؟! آوینی کارمند جمهوری اسلامی نبود که  «اداره» داشته باشد . او فرزند ، بلکه انسان انقلاب اسلامی بود و از جنس «اراده» بود و فکه محل کارش بود . محل پریدن ، محل پرواز .

راستی ! کدام انقلاب قادر است ، انسانی چون مرتضی پرورش دهد ؟!

سید شهیدان اهل قلم ، همچنان برگ برنده انقلاب اسلامی است …

 

 

ما گوشه نشینان غم فاطمه ایم ...

حسینی باشید

یا زهرا (س)

 

/ 1 نظر / 32 بازدید
سیداحمد

سلام علیکم شهادت زهرای اطهر رو خدمتتون تسلیت عرض می نمایم. به ما هم سری بزنید!